سفارش تبلیغ
صبا

سفیانی کیست ؟

سفیانی کیست ؟

شیطان

سفیانی مردی سرخ رنگ، بور، چشم آبی، پیشانی پهن و چهار شانه است و صورتی خشن دارد و اثر آبله بر صورتش مشهود است. نقطه سفیدی در چشمش هست که هر که او را ببیند گمان می­کند که کور است در حالیکه اینطور نیست و او خبیث­ترین مردم است که هیچ­گاه خدا را نپرستیده است و از نوادگان عثمان و نام پدرش عینیه و یا عنبسه می­باشد.

  سفیانی به قدری بد­دل و شکاک وسنگدل است که همسر خودش را که مادر فرزندانش است را زنده به گور می­کند برای اینکه می­ترسد جای او را لو بدهد.

او قبل از خروج با اظهار زهد و بی­اعتنایی به دنیا و پوشیدن لباسهای کهنه و مندرس و نان و نمک خوردن و بذل اموال فراوان دلهای افراد جاهل و اراذل و اوباش و همچنین گروهی از علمای ساده لوح را نیز به خود جذب کرده بدینوسیله طرفدارانی پیدا می­کند و از طرفی در این زمان سرزمین شام هم میدان تاخت و تاز چندین لشگر با یکدیگر هست که معروفترین این لشگرها، لشگر اصهب و ابقع است و لشگرهای دیگر احتمالا حاکمان مناطق مختلف شام و مردمان آن سرزمین هستند. 

سفیانی به قدری بد­دل و شکاک وسنگدل است که همسر خودش را که مادر فرزندانش است را زنده به گور می­کند برای اینکه می­ترسد جای او را لو بدهد

نشانه های خروج سفیانی

 در این هرج و مرج است که سفیانی در ماه رجب از وادی یابس خروج می­کند و آن سرزمینی خشک و بی­آب و علف است و تقریبا در حوالی مرز سوریه و اردن قرار دارد. شعار او «یا رب یا رب یا رب ثم النار» و از نشانه های خروج او خسف در سمت غربی مسجد دمشق و زلزله و خسف در روستایی در جنوب دمشق به نام جابیه است. پس از خروج تا چندین ماه مشغول مبارزه و درگیری برای از بین بردن نیروهای مختلف در شام است که همان کافران هستند و در این زمان به شیعیان کاری ندارد.

از امام صادق(ع) پرسیدند: وقتی سفیانی خروج می­کند ما چه کار کنیم؟ حضرت فرمودند:  مردان چهره خود را پنهان کنند. بر زنان و فرزندان مشکلی نیست و چون بر پنج شهر شام مسلط شد شما بسوی ولی امر خود حضرت مهدی(عج) کوچ کنید.

سپس کافران آنقدر همدیگر را می­کشند تا اینکه سرانجام سفیانی بر همه آنها غلبه می­کند و حکومت پنج شهر از شام (فلسطین، اردن، دمشق، قنسرین و حمص) را بدست می­گیرد و در اثر جنگ بین این سه دسته شام به ویرانه مبدل خواهد شد.

جنایات سفیانی

سفیانی یک لشگر بسوی عراق و لشگر دیگری به سوی حجاز می­فرستد. لشگری که بسوی عراق می­رود در قرقیسیا با لشگری از کافران روبرو می­شود و جنگ بزرگی بین این دو گروه ستمگر در می­گیرد که به قولی صد هزار و به قولی دیگر شصت هزار کشته بر جای می­گذارد. این حادثه پدیده ای را بوجود می­آورد که تا آن هنگام چنین رخدادی برای زمینیان و آسمانیان بوجود نیامده و تا زمانی­که آسمان و زمین هست چنین اتفاقی نخواهد افتاد. کسی از آسمان طلوع می­کند و صدا می­زند: ای پرندگان آسمان و ای درندگان زمین! بشتابید و خود را از گوشت ستمگران سیر کنید.

امیر المومنین(ع) در خطبه­ای می­فرمایند:

سفیانی بخاطر بغض و کینه و عداوتی که با آل محمد(ص) دارد هر کس را بیابد که نام او محمد، علی، فاطمه، حسن، حسین، جعفر، موسی، فاطمه، زینب، مریم، خدیجه، سکینه و رقیه باشد به قتل می­رساند تا جایی­که افرادش را به شهرها می­فرستد و بچه­های کوچک و اطفال خردسال را پیش او جمع می­کنند و او دستور می­دهد تا روغن زیتون را به جوش آورند و آن بچه های کوچک به او می­گویند اگر پدران ما با تو مخالفت می­کنند گناه ما چیست؟ او اعتنا نمی­کند و هر کس که آن نامها را داشته باشد می­جوشاند.

سفیانی پس از تثبیت حکومتش شروع به دشمنی و کینه ورزی نسبت به شیعیان کرده و فجایع وحشت­زا و مرگباری را بوجود می­آورد به گونه­ای که امام صادق علیه السلام در این زمینه می­فرماید: «منادی او ندا می­دهد که هر کس سر یک تن از شیعیان را بیاورد هزار درهم پاداش اوست و در این هنگام همسایه به همسایه حمله برده و می­گوید این شخص از شیعیان است پس گردن او را می­زند و هزار درهم جایزه می­گیرد»

سپس عراق را وحشت فراوان فرا می­گیرد و پس از آن وارد زوراء -که همان بغداد است، می­شوند و دست به کشتار وسیعی می­زنند. امام صادق(ع) در این رابطه می­فرمایند: تا سه روز همه چیز را مباح اعلام می کند و شصت هزار نفر را می­کشد و خانه هایشان را ویران می­کند و بعد از آن تا هجده روز اموال آنان را بین خود تقسیم می­کنند

سپس به طرف کوفه و نجف می­روند و هزاران دختر باکره را به اسارت می­گیرند ولی پیش از آنکه بلایی سرشان بیاورند سپاه یمانی و خراسانی همانند دو ناجی سر می­رسند و اسیران را از چنگ آنان خلاص کرده و آنها را به قتل می­رسانند بطوریکه حتی یک نفر از آنها هم زنده نمی­ماند.

اما لشگری که بسوی حجاز می­رود وقتی که به مدینه می­رسد تا سه شبانه روز در مدینه قتل و غارت انجام می­دهند

و به قدری فجایع وحشتناک در آنجا بوجود می­آورند که ناگفتنی است و بنابر بعضی از نقلها از فاجعه حره سنگین­تر است. پس از آن بسوی مکه می­روند تا به مبارزه با حضرت مهدی بپردازند. وقتی به سرزمین بیداء که در میان مکه و مدینه قرار دارد می­رسند زمین آنها را با تمام ابزار و ادوات به امر خدا به کام خود فرو می­برد و فرو رفتن آنها سریع و بی­صدا اتفاق می­افتد و از آن لشگر فقط دو نفرباقی می­مانند که صورتهایشان به پشت برگشته تا نشانه­ای از عذاب الهی باشند و این دو نفر به نامهای بشیر و نذیر بوده که بشیر این خبر را به امام زمان می­رساند و نذیر هم به سفیانی و سپس لشگریان سفیانی و لشگریان حضرت ولی عصر(عج) در کنار دریاچه طبریه به یکدیگر می­رسند و جنگ سختی بین طرفین در می­گیرد و تمام لشگریان سفیانی نابود می­شوند و فقط خودش باقی می­ماند که حضرت او را نیز در کنار دریاچه طبریه زیر درختی گردن می­زند و جهانی را از شر فتنه­اش آسوده می­کند. بدین ترتیب قضیه سفیانی تمام می­شود.